با چرخ گردان تیره هوایی
دارد همیشه قصد جدایی
۱هذا محمد قتلی تغمد
انا معود حمد الجفایی
۲هذا حبیبی هذا طبیبی
هذا ادیبی هذا دوایی
۳هذا مرادی هذا فؤادی
هذا عمادی هذا لوایی
۴پر کن سبویی بیگفت و گویی
باهای و هویی گر یار مایی
۵هان ای صفورا بشکن سبو را
مفکن عمو را در بینوایی
۶گر شد سبویی داریم جویی
در شهره کویی تو گر سقایی
۷این عیش باقی نبود گزافی
بی پر نپرد مرغ هوایی
۸بنمای جان را قولنجیان را
تنهاروی کن رسم همایی
۹از بهر حس شان جسم نجس شان
ز ایشان چه خیزد گند گدایی
۱۰زین رز برون بر گنده بغل را
پهلوی نعنع کن گندنایی
۱۱بسیار کوشی تا دل بپوشی
هر جزوت این جا بدهد گوایی
۱۲ننوشته خواند ناگفته داند
تو سخت رویی بس بیحیایی
۱۳چون نیست رختت چون نیست بختت
ز آن روی سختت ناید کیایی
۱۴جنس سگانی وغ وغ کنانی
میگرد در کو در خانه نایی
۱۵در خانه بلبل داریم صلصل
کز سگ نیاید زیبانوایی
۱۶نک بلبل حر نک بلبله پر
برخیز سنقر تا چند پایی
۱۷عمری چو نوحی یاری چو روحی
گاهی غدایی گاهی عشایی
۱۸نوشیست و مینوش وز گفت خاموش
وین طبل کم زن بس ای مرایی
۱۹