سه روز شد که نگارین من دگرگونست
شکر ترش نبود آن شکر ترش چونست
۱به چشمهای که در او آب زندگانی بود
سبو ببردم و دیدم که چشمه پرخونست
۲به روضهای که در او صد هزار گل میرست
به جای میوه و گل خار و سنگ و هامونست
۳فسون بخوانم و بر روی آن پری بدمم
از آنک کار پریخوان همیشه افسونست
۴پری من به فسونها زبون شیشه نشد
که کار او ز فسون و فسانه بیرونست
۵میان ابروی او خشمهای دیرینهست
گره در ابروی لیلی هلاک مجنونست
۶بیا بیا که مرا بیتو زندگانی نیست
ببین ببین که مرا بیتو چشم جیحونست
۷به حق روی چو ماهت که چشم روشن کن
اگر چه جرم من از جمله خلق افزونست
۸به گرد خویش برآید دلم که جرمم چیست
از آنک هر سببی با نتیجه مقرونست
۹ندا همیرسدم از نقیب حکم ازل
که گرد خویش مجو کاین سبب نه زاکنونست
۱۰خدای بخشد و گیرد بیارد و ببرد
که کار او نه به میزان عقل موزونست
۱۱بیا بیا که هم اکنون به لطف کن فیکون
بهشت در بگشاید که غیر ممنونست
۱۲ز عین خار ببینی شکوفههای عجیب
ز عین سنگ ببینی که گنج قارونست
۱۳که لطف تا ابدست و از آن هزار کلید
نهان میانه کاف و سفینهٔ نونست
۱۴