چشم از پی آن باید تا چیز عجب بیند
جان از پی آن باید تا عیش و طرب بیند
۱سر از پی آن باید تا مست بتی باشد
پا از پی آن باید کز یار تعب بیند
۲عشق از پی آن باید تا سوی فلک پرد
عقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند
۳بیرون سبب باشد اسرار و عجایبها
محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند
۴عاشق که به صد تهمت بدنام شود این سو
چون نوبت وصل آید صد نام و لقب بیند
۵ارزد که برای حج در ریگ و بیابانها
با شیر شتر سازد یغمای عرب بیند
۶بر سنگ سیه حاجی زان بوسه زند از دل
کز لعل لب یاری او لذت لب بیند
۷بر نقد سخن جانا هین سکه مزن دیگر
کان کس که طلب دارد او کان ذهب بیند
۸