نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند
۱گر سجده کنان آید در امن و امان آید
ور بیادبی آرد سیلی و ادب بیند
۲حکمی که کند یزدان راضی بود و شادان
ور سر کشد از سلطان در حلق کنب بیند
۳گر درخور عشق آید خرم چو دمشق آید
ور دل ندهد دل را ویران چو حلب بیند
۴گوید چه سبب باشد آن خرم و این ویران
جان خضری باید تا جان سبب بیند
۵آمد شعبان عمدا از بهر برات ما
تا روزی و بیروزی از بخشش رب بیند
۶ماه رمضان آمد آن بند دهان آمد
زد بر دهن بسته تا لذت لب بیند
۷آمد قدح روزه بشکست قدحها را
تا منکر این عشرت بیباده طرب بیند
۸سغراق معانی را بر معده خالی زن
معشوقه خلوت را هم چشم عزب بیند
۹با غره دولت گو هم بگذرد این نوبت
چون بگذرد این نوبت هم نوبت تب بیند
۱۰نوبت بگذار و رو نوبت زن احمد شو
تا برف وجود تو خورشید عرب بیند
۱۱خامش کن و کمتر گو بسیار کسی گوید
کو جاه و هوا جوید تا نام و لقب بیند
۱۲