ای مطرب جان چو دف به دست آمد
این پرده بزن که یار مست آمد
۱چون چهره نمود آن بت زیبا
ماه از سوی چرخ بت پرست آمد
۲ذرات جهان به عشق آن خورشید
رقصان ز عدم به سوی هست آمد
۳غمگین ز چه ای مگر تو را غولی
از راه ببرد و همنشست آمد
۴زان غول ببر بگیر سغراقی
کان بر کف عشق از الست آمد
۵این پرده بزن که مشتری از چرخ
از بهر شکستگان به پست آمد
۶در حلقه این شکستگان گردید
کان دولت و بخت در شکست آمد
۷این عشرت و عیش چون نماز آمد
وین دردی درد آبدست آمد
۸خامش کن و در چمن تماشا کن
بلبل از گفت پای بست آمد
۹