کی باشد کاین قفس چمن گردد
و اندرخور گام و کام من گردد
۱این زهر کشنده انگبین بخشد
وین خار خلنده یاسمن گردد
۲آن ماه دو هفته در کنار آید
وز غصه حسود ممتحن گردد
۳آن یوسف مصر الصلا گوید
یعقوب قرین پیرهن گردد
۴بر ما خورشید سایه اندازد
وان شمع مقیم این لگن گردد
۵آن چنگِ نشاط سازِ نو یابد
وین گوش حریف تن تنن گردد
۶در خرمن ماه سنبله کوبیم
چون نور سهیل در یمن گردد
۷خمهای شراب عشق برجوشد
هنگام کباب و بابزن گردد
۸سیمرغ هوای ما ز قاف آید
دام شبلی و بوالحسن گردد
۹هر ذره مثال آفتاب آید
هر قطره به موهبت عدن گردد
۱۰هر بره ز گرگ شیر آشامد
هر پیل انیس کرگدن گردد
۱۱ز انبوهی دلبران و مه رویان
هر گوشه شهر ما ختن گردد
۱۲هر عاشق بیمراد سرگشته
مستغرق عشق باختن گردد
۱۳چون قالب مرده جان نو یابد
فارغ ز لفافه و کفن گردد
۱۴آن عقل فضول در جنون آید
هوش از بن گوش مرتهن گردد
۱۵جان و دل صد هزار دیوانه
از بوسه یار خوش دهن گردد
۱۶آن روز که جان جمله مخموران
ساقی هزار انجمن گردد
۱۷وان کس که سبال میزدی بر عشق
در عشق شهیر مرد و زن گردد
۱۸در چاه فراق هر کی افتادهست
ره یابد و همره رسن گردد
۱۹باقیش مگو درون دل میدار
آن به که سخن در آن وطن گردد
۲۰