غزلیاتغزل شمارهٔ ۱۵۴۷ مولاناشاعرمولانامجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریمن با تو حدیث بیزبان گویموز جمله حاضران نهان گویم۱جز گوش تو نشنود حدیث منهر چند میان مردمان گویم۲در خواب سخن نه بیزبان گوینددر بیداری من آن چنان گویم۳جز در بن چاه می ننالم مناسرار غم تو بیمکان گویم۴بر روی زمین نشسته باشم خوشاحوال زمین بر آسمان گویم۵معشوق همیشود نهان از منهر چند علامت نشان گویم۶جانهای لطیف در فغان آیندآن دم که من از غمت فغان گویم۷