مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
زیرا به پیش دریا ماهی حقیر باشد
۱مانند بحر قلزم ماهی نیابی ای جان
در بحر قلزم حق ماهی کثیر باشد
۲بحرست همچو دایه ماهی چو شیرخواره
پیوسته طفل مسکین گریان شیر باشد
۳با این همه فراغت گر بحر را به ماهی
میلی بود به رحمت فضل کبیر باشد
۴وان ماهیی که داند کان بحر طالب اوست
پایش ز روی نخوت فوق اثیر باشد
۵آن ماهیی که دریا کار کسی نسازد
الا که رای ماهی آن را مشیر باشد
۶گویی ز بس عنایت آن ماهیست سلطان
وان بحر بینهایت او را وزیر باشد
۷گر هیچ کس ز جرات ماهیش خواند او را
هر قطرهای به قهرش مانند تیر باشد
۸تا چند رمز گویی رمزت تحیر آرد
روشنترک بیان کن تا دل بصیر باشد
۹مخدوم شمس دینست هم سید و خداوند
کز وی زمین تبریز مشک و عبیر باشد
۱۰گر خارهای عالم الطاف او ببینند
در نرمی و لطافت همچون حریر باشد
۱۱جانم مباد هرگز گر جانم از شرابش
وز مستی جمالش از خود خبیر باشد
۱۲