جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
طبل بقا کوفتند ملک مخلد رسید
۱روی زمین سبز شد جَیب درید آسمان
بار دگر مه شکافت روح مجرد رسید
۲گشت جهان پرشکر بست سعادت کمر
خیز که بار دگر آن قمرین خد رسید
۳دل چو سُطُرلاب شد آیتِ هفت آسمان
شرح دل احمدی هفت مجلد رسید
۴عقل معقل شبی شد برِ سلطان عشق
گفت به اقبال تو نفس مقید رسید
۵پیک دل عاشقان رفت به سر چون قلم
مژدهی همچون شکر در دل کاغد رسید
۶چند کند زیر خاک صبر روانهای پاک ؟
هین ز لحد برجهید نصر مؤید رسید
۷طبل قیامت زدند صور حشر میدمد
وقت شد ای مردگان حشر مجدد رسید
۸بعثر ما فی القبور حصل ما فی الصدور
آمد آواز صور روح به مقصد رسید
۹دوش در استارگان غلغله افتاده بود
کز سویِ نیکاختران اختر اسعد رسید
۱۰رفت عطارد ز دست لوح و قلم درشکست
در پی او زُهره جَست مست به فرقد رسید
۱۱قرص قمر رنگ ریخت سوی اسد میگریخت
گفتم خیرست گفت ساقی بیخود رسید
۱۲عقل در آن غلغله خواست که پیدا شود
کودک هم کودکست گو چه به ابجد رسید
۱۳خیز که دوران ماست شاه جهان آنِ ماست
چون نظرش جان ماست عمر مؤبد رسید
۱۴ساقی بیرنگ و لاف ریخت شراب از گزاف
رقص جمل کرد قاف عیش ممدد رسید
۱۵باز سلیمان روح گفت صلای صبوح
فتنه بلقیس را صرح ممرد رسید
۱۶رغم حسودان دین کوری دیو لعین
کحل دل و دیده در چشم مرمد رسید
۱۷از پی نامحرمان قفل زدم بر دهان
خیز بگو مطربا عشرتِ سرمد رسید
۱۸