بار دگر آمدیم تا شود اقبال شاد
دولت بار دگر در رخ ما رو گشاد
۱سرمه کشید این جهان باز ز دیدار ما
گشت جهان تازه روی چشم بدش دور باد
۲عشق ز زنجیر خویش جست و خرد را گرفت
عقل ز دستان عشق ناله کنان داد داد
۳مریم عشق قدیم زاد مسیحی عجب
داد نیابد خرد چونک چنین فتنه زاد
۴باز دو صد قرص ماه بر سر آن خوان شکست
دل چو چنین خوان بدید پای به خون درنهاد
۵دولت بشتافتهست چون نظرت تافتهست
تا که بقا یافتهست عاشق کون و فساد
۶مفخر تبریزیان شمس حق ای خوش نشان
عالم ای شاه جان بیرخ خوبت مباد
۷