وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
مور فروشد به گور چتر سلیمان رسید
۱این فلک آتشی چند کند سرکشی
نوح به کشتی نشست جوشش طوفان رسید
۲چند مخنث نژاد دعوی مردی کند
رستم خنجر کشید سام و نریمان رسید
۳جادوکانی ز فن چند عصا و رسن
مار کنند از فریب موسی و ثعبان رسید
۴دُرد به پستی نشست صاف ز دُردی برست
گردن گرگان شکست یوسف کنعان رسید
۵صبح دروغین گذشت صبح سعادت رسید
جان شد و جان بقا از بر جانان رسید
۶محنت ایوب را فاقه یعقوب را
چاره دیگر نبود رحمت رحمان رسید
۷دزد کی باشد چو رفت شحنه ایمان به شهر
شحنه کی باشد بگو چون شه و سلطان رسید
۸صدق نگر بینفاق وصل نگر بیفراق
طاق طرنبین و طاق طاق شوم کان رسید
۹مفتعلن فاعلات جان مرا کرد مات
جان خداخوان بمرد جان خدادان رسید
۱۰میوه دل میپزید روح از او میمزید
باد کرم بروزید حرف پریشان رسید
۱۱