شرح دهم من که شب از چه سیهدل بود
هر کی خورد خونِ خلق زشت و سیهدل شود
۱چون جگر عاشقان میخورد این شب به ظلم
دود سیاهیِ ظلم بر دلِ شب میدمد
۲عاقله شب توی بازرهانش ز ظلم
نیم شبی بر فلک راه بزن بر رصد
۳تا برهد شب ز ظلم ما برهیم از ظلام
ای که جهانِ فراخ بیتو چو گور و لحد
۴شب همه روشن شود دوزخ گلشن شود
چونک بتابد ز تو پرتوِ نورِ احد
۵سینه کبودیِ چرخ پرتو سینه منست
جرعهی خون دلم تا به شفق میرسد
۶فارغ و دلخوش بدم سرخوش و سرکش بدم
بولهبِ غم ببست گردنِ من در مسد
۷تیرِ غمِ تو روان، ما هدفِ آسمان
جان پیِ غم هم دوان زانک غمش میکشد
۸جانم اگر صافی است دُردیِ لطف تو است
لطف تو پاینده باد بر سر جان تا ابد
۹قافلهی عصمتت گشت خفیر ار نه خود
راهزن از ریگِ ره بُود فزون در عدد
۱۰سر به خس اندرکشید مرغِ غم از بیم آنک
بر سرِ غم میزند شادیِ تو صد لگد
۱۱چشم چپم میپرد بازوِ من میجهد
شاید اگر جانِ من دیگ هوسها پزد
۱۲جان مثل گلبنان حاملهی غنچههاست
جانب غنچه صبی باد صبا میوزد
۱۳زود دهانم ببند چون دهن غنچهها
زانک چنین لقمهای خورد و زبان میگزد
۱۴