چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد
۱جهان عقل چو روم و جهان طبع چو زنگ
میان هر دو فتادهست کارزار و جهاد
۲شما و هر چه مراد شماست در عالم
من و طریق خداوند مبدا و ایجاد
۳به اختلاف دو شمشیر نیست امن طریق
که اختلاف مقرر ز شورش اضداد
۴ولیک ملک مقرر نصیبه خردست
که امن و خوف نداند کلوخ و سنگ و جماد
۵چراغ عقل در این خانه نور میندهد
ز پیچ پیچ که دارد لهب ز یاغی باد
۶فرشته رست به علم و بهیمه رست به جهل
میان دو به تنازغ بماند مردم زاد
۷گهی همیکشدش علم سوی علیین
گهیش جهل به پستی که هر چه بادا باد
۸نشسته جان که به یک سو کند ظفر این را
که تا رهم ز کشاکش شوم خوش و منقاد
۹چو نیم کاره شد این قصه چون دهان بستی
ز بیم ولوله و شر و فتنه و فریاد
۱۰