ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
که عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد
۱که عشق شیر سیاهست تشنه و خون خوار
به غیر خون دل عاشقان همینچرد
۲به مهر بر تو بچفسد به سوی دام آرد
چو درفتادی از آن پس ز دور مینگرد
۳امیر دست درازست و شحنه بیباک
شکنجه میکند و بیگناه میفشرد
۴هر آنک در کفش آید چو ابر میگرید
هر آنک دور شد از وی چو برف میفسرد
۵هزار جام به هر لحظه خرد درشکند
هزار جامه به یک دم بدوزد و بدرد
۶هزار چشم بگریاند و فروخندد
هزار کس بکشد زار زار و یک شمرد
۷به کوه قاف اگر چه که خوش پرد سیمرغ
چو دام عشق ببیند فتد دگر نپرد
۸ز بند او نرهد کس به شید یا به جنون
ز دام او نرهد هیچ عاقلی به خرد
۹مخبطست سخنهای من از او گر نی
نمودمی به تو آن راهها که میسپرد
۱۰نمودمی به تو کو شیر را چه سان گیرد
نمودمی که چگونه شکار را شکرد
۱۱