ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
هر آن که توبه کند توبهاش قبول مباد
۱هزار شکر و هزاران سپاس یزدان را
که عشق تو به جهان پر و بال بازگشاد
۲در آرزوی صباح جمال تو عمری
جهان پیر همیخواند هر سحر اوراد
۳برادری بنمودی شهنشهی کردی
چه داد ماند که آن حسن و خوبی تو نداد
۴شنیدهایم که یوسف نخفت شب ده سال
برادران را از حق بخواست آن شه زاد
۵که ای خدای اگر عفوشان کنی کردی
وگر نه درفکنم صد فغان در این بنیاد
۶مگیر یا رب از ایشان که بس پشیمانند
از آن گناه کز ایشان به ناگهان افتاد
۷دو پای یوسف آماس کرد از شبخیز
به درد آمد چشمش ز گریه و فریاد
۸غریو در ملکوت و فرشتگان افتاد
که بهر لطف بجوشید و بندها بگشاد
۹رسید چارده خلعت که هر چهارده تان
پیمبرید و رسولید و سرور عباد
۱۰چنین بود شب و روز اجتهاد پیران را
که خلق را برهانند از عذاب و فساد
۱۱کنند کار کسی را تمام و برگذرند
که جز خدای نداند زهی کریم و جواد
۱۲چو خضر سوی بحار ایلیاس در خشکی
برای گم شدگان میکنند استمداد
۱۳دهند گنج روان و برند رنج روان
دهند خلعت اطلس برون کنند لباد
۱۴بس است باقی این را بگویمت فردا
شب ار چه ماه بود نیست بیظلام و سواد
۱۵