هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
۱هزار رحمت دیگر نثار آن عاشق
که او به دام هوای چو تو شهی افتاد
۲ز صورت تو حکایت کنند یا ز صفت
که هر یکی ز یکی خوشترست زهی بنیاد
۳دلم هزار گره داشت همچو رشته سحر
ز سحر چشم خوشت آن همه گره بگشاد
۴بلندبین ز تو گشتست هر دو دیده عشق
ببین تو قوت شاگرد و حکمت استاد
۵نشستهایم دل و عشق و کالبد پیشت
یکی خراب و یکی مست وان دگر دلشاد
۶به حکم تست بخندانی و بگریانی
همه چو شاخ درختیم و عشق تو چون باد
۷به باد زرد شویم و به باد سبز شویم
تو راست جمله ولایت تو راست جمله مراد
۸کلوخ و سنگ چه داند بهار جز اثری
بهار را ز چمن پرس و سنبل و شمشاد
۹