به حارسان نکوروی من خطاب کنید
که چشم بد را از یوسفان به خواب کنید
۱گهی به خاطر بیگانگان سؤال دهید
گهی دل همه را سخره جواب کنید
۲و چون شدند همه سخره سؤال و جواب
شما به خلوت ساغر پر از شراب کنید
۳دلی که نیست در اندیشه سؤال و جواب
وی آفتاب جهان شد بدو شتاب کنید
۴زنید خاک به چشمی که باد در سر اوست
دو چشم آتشی حاسدان پرآب کنید
۵از آن که هر که جز این آب زندگی باشد
سراب مرگ بود پشت بر سراب کنید
۶چو زندگی ابد هست اندر آب حیات
به ترک عمر به صد رنگ شیخ و شاب کنید
۷گداز عاشق در تاب عشق کی ماند
به خدمتی که شما از پی ثواب کنید
۸چو کف جود و سخاوت به لطف بگشاید
نشاید این که شما قصه سحاب کنید
۹وگر ز تن حشم زنگبار خون آرد
سپاه قیصر رومی شما حراب کنید
۱۰به یک نظر چو بکرد او جهان جان معمور
چرا چو جغد حدیث تن خراب کنید
۱۱که صد هزار اسیرند پیش زنگ از روم
مخنثی چه بود فک آن رقاب کنید
۱۲لوای دولت مخدوم شمس دین آمد
گروه بازصفت قصد آن جناب کنید
۱۳