پیرهن یوسف و بو میرسد
در پی این هر دو خود او میرسد
۱بوی می لعل بشارت دهد
کز پی من جام و کدو میرسد
۲نفس اناالحق تو منصور گشت
نور حقش توی به تو میرسد
۳نیست زیان هیچ ز سنگ آب را
سنگ بلاها به سبو میرسد
۴آب حیاتست ورای ضمیر
جوی بکن کآب به جو میرسد
۵آب بزن بر حسد آتشین
باد در این خاک از او میرسد
۶عشق و خرد خانه درون جنگیند
عربده هر لحظه به کو میرسد
۷هر چه دهد عاشق از رخت و بخت
عاقبت آن جمله بدو میرسد
۸گرچه بسی برد ز شوهر عروس
او و جهازش نه به شو میرسد
۹مایدهای خواستی از آسمان
خیز ز خود دست بشو میرسد
۱۰مژده ده ای عشق که از شمس دین
از تبریز آیت نو میرسد
۱۱