ای کرده قال و قیل تو را شیدا
هیچ از خبر شدت به عیان پیدا؟
۱تا غره گشتهای به سخنهائی
کاینها خبر دهند همی زانها!
۲تا گوش و چشم یافتهای بنگر
تا بر شنوده هست گوا بینا
۳چون دو گوا گذشت بر آن دعوی
آنگاه راستگوی بود گویا
۴گر زی تو قول ترسا مجهول است
معروف نیست قول تو زی ترسا
۵او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا
۶بر روز فضل روز به اعراض است
از نور و ظلمت و تبِش و سرما
۷روز و شب تو از شب و روز او
بهتر به چیست؟ خیره مکن صفرا
۸موسی به قول عام چهل رش بود
وز ما فزون نبود رسول ما
۹پس فضل فاضلان نه به اعراض است
ای مرد، نه مگر به قد و بالا
۱۰بفزای قامت خرد و حکمت
مفزای طول پیرهن و پهنا
۱۱بویات نفس باید چون عنبر
شایدت اگر جسد نبود بویا
۱۲تنها یکی سپاه بود دانا
نادانت با سپاه بود تنها
۱۳غره مشو بدانچه همی گوید
بهمانِ بن فلان ز فلان دانا
۱۴کز دیده بر شنوده گوا باید
ورنی همیت رنجه کند سودا
۱۵گویند عالَمی است خوش و خرم
بی حد و منتهاست در او نعما
۱۶صحراش باغ و زیر نهفتش در
بر تختهاش تکیهگه حورا
۱۷آن است بیزوال سرای ما
والا و خوب و پر نعم و آلا
۱۸وین قول را گواست در این عالم
تابنده همچو مشتری از جوزا
۱۹زیرا که خاک تیره به فروردین
بر روی وی نقاب کند دیبا
۲۰وز چوب خشک درّ فرو بارد
درّی که مشکبوی کند صحرا
۲۱وین چهرههای خوب که در نورش
خورشید بینوا شود و شیدا
۲۲دانی که نیست حاضر و نه حاصل
در خاک و باد و آتش و آب اینها
۲۳بی شکی از بهشت همی آید
این دلپذیر و نادره معنیها
۲۴وانچ او ز دور مرده کند زنده
پس زنده و طری بود و زیبا
۲۵پس جای چون بود، چو بود زنده؟
بل بر مجاز گفته شود کانجا
۲۶برگفتهٔ خدای ز کردارش
چندین گواهیَت بدهند آنا
۲۷بر قول ار به جمله گوا یابی
در امّهات و زآتش و در آبا
۲۸وانچ از قرانْش نیست گوا عالم
رازی خدائی است نهان ز اعدا
۲۹تاویلش از خزانهٔ آن یابی
کز خلق نیست هیچ کسش همتا
۳۰فردی که نیست جز که به جد او
امید مر تو را و مرا فردا
۳۱چون و چرا ز حجت او یابد
برهان ز کل عالم، وز اجزا
۳۲چون و چرای عقل پدید آید
بیعقل نیست چون و نه نیز ایرا
۳۳ای بیخرد، چو خر ز چرا هرگز
پرسیدنت ازین نبود یارا
۳۴چون و چرا عدوی تؤست ایرا
چون و چرا همی کندت رسوا
۳۵چون طوطیان شنوده همی گوئی
تو بربطی به گفتن بیمعنا
۳۶ور بر رَسَم ز قولی، گوئی کاین
از خواجه امام گفت یکی برنا
۳۷پیغمبری ولیک نمیبینم
چیزیت معجزات مگر غوغا
۳۸نظمی است هر نظامپذیری را
گر خواندهای در اول موسیقا
۳۹چون از نظام عالم نندیشی
تا چیست انتهاش و چه بُد مبدا؟
۴۰خوش بوی هست آنکه همی از وی
خاک سیاه مشک شود سارا
۴۱وان چیز خوش بود به مزه کایدون
شیرین ازو شدهاست چنان خرما
۴۲وز مشک، خاک بوی چرا گیرد؟
وز آتش آب از چه گِرَد گرما؟
۴۳دانش بجوی اگرت نبرد از راه
این گندهپیر شویکش رعنا
۴۴وز بابهای علم نکو بر رس
مشتاب بیدلیل سوی دریا
۴۵