قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷ ناصرخسرو

مجموعه
قصاید
قالب
قصیده
وزن
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از کین بت‌پرستان در هند و چین و ماچین

پُردرد گشت جانت رخ زرد و روی پُرچین

۱

باید همیت ناگه یک تاختن بر ایشان

تا زان سگان به شمشیر از دل برون کنی کین

۲

هر شب ز درد و کینه تا روز برنیاید

خشک است پشت کامت تر است روی بالین

۳

نفرین کنی بر ایشان از دل وگر کسی نیز

نفرین کند بگوئی از صدق دل که آمین

۴

وآگه نه‌ای که نفرین بر جان خویش کردی

ای وای تو که کردی بر جان خویش نفرین!

۵

بتگر بتی تراشد و او را همی پرستد

زو نیست رنج کس را نه زان خدای سنگین

۶

تو چون بتی گزیدی کز رنج و شر آن بت

برکنده گشت و کشته یکرویه آل یاسین؟

۷

آن کز بت تو آمد بر عترت پیمبر

از تیغ حیدر آمد بر اهل بدر و صفین

۸

لعنت کنم بر آن بت کز امت محمد

او بود جاهلان را ز اول بت نخستین

۹

لعنت کنم بر آن بت کز فاطمه فدک را

بستد به قهر تا شد رنجور و خوار و غمگین

۱۰

لعنت کنم بر آن بت کو کرد و شیعت او

حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین

۱۱

پیشِ تو اند حاضر اهل جفا و لعنت

لعنت چرا فرستی خیره به چین و ماچین؟

۱۲

آن به که زیر نفرین باشد همیشه جاهل

مردار گنده گشته پوشیده بهْ به سرگین

۱۳

گوئی «مکنش لعنت» دیوانه‌ام که خیره

شکر نهم طبرزد در موضع تبرزین؟

۱۴

گر عاقلی چو کردی مجروح پشت دشمن

مرهم منه بدو بر هرگز مگر که ژوپین

۱۵

هرگز ازین عجبتر نشنود کس حدیثی

بشنو حدیث و بنشان خشم و ز پای بنشین

۱۶

باغی نکو بیاراست از بهر خلق یزدان

خواهیش گوی بستان خواهیش نام کن دین

۱۷

پرمیوه دار دانا درهای او حکیمان

دیوار او ز حکمت وز ذوالفقار پَرچین

۱۸

وآنگه چهار تن را در باغ خویش بنشاند

دانا به کار بستان یکسر همه دهاقین

۱۹

تقویم صورت ما کردند باغبانان،

برخوان اگر ندانی آغاز سورة التین

۲۰

خوگی بدو درآمد در پوست میش پنهان

بگریخته ز شیران مانده ذلیل و مسکین

۲۱

تا باغبان درو بود از حد خویش نگذشت

برگ و گیا چریدی بر رسم خویش و آئین

۲۲

چون باغبان برون شد آورد خوی خوگان

برکند بیخ نرگس بشکست شاخ نسرین

۲۳

جغد و کلاغ بنشاند آنجا که بود طوطی

خار و خسک پراگند آنجا که بد ریاحین

۲۴

چون خار و خس قوی شد زه کرد خوگ ملعون

در باغ و زو برآمد قومی همه ملاعین

۲۵

در بوستان دنیا تا خوگ زاد ازان پس

تلخ است و زشت و گنده خوش بوی و چرب و شیرین

۲۶

بنگر به چشم عبرت تا خلق را ببینی

برسان جمع مستان افتاده در مجانین

۲۷

آن سیم می‌نماید وَ ارزیز در ترازو

وین زهد می‌فروشد در آستینش تنین

۲۸

از علم پاک جانش، وز زهد دل، ولیکن

بر زر نوشته یکسر بر طیلسانْش یاسین

۲۹

گر مشکلی بپرسی زو گویدت که «این را

جز رافضی نگوید کاین رافضی است این هین»

۳۰

چون گوئیش که «حجت از نیم شب نخسپد

واندر نماز باشد تا صبح بامدادین»

۳۱

گوید «درست کردی کو رافضی است بی‌شک

زیرا که اهل سنت نکند نماز چندین»

۳۲

گر گوئیش که «با او بنشین و علم بشنو

کو خود سخن نگوید جز با وقار و تمکین»

۳۳

گوید «سخن نباید از رافضی شنودن

کرد این حدیث ما را خواجه امام تلقین»

۳۴

نادان اگر نیاید پیشم، عجب چه داری؟

پروانه چون برآید هرگز به چرخ پروین؟

۳۵

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـین۳۵ از ۳۵ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. ماچینپرچین
  2. ایشانکین
  3. برنیایدبالین
  4. نیزآمین
  5. کردینفرین
  6. پرستدسنگین
  7. بتیاسین
  8. پیمبرصفین
  9. محمدنخستین
  10. راغمگین
  11. اورنگین
  12. لعنتماچین
  13. جاهلسرگین
  14. خیرهتبرزین

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ ناصرخسرو

۶۳۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید (۲۸۱ شعر) قرار دارد.