مر چرخ را ضرر نیست وز گردشش خبر نیست
عالم یکی درختی استکهش جز بشر ثمر نیست
۱حصنی قوی است کورا دیوار هست و در نیست
بازی است کهش تذروان جز جنس جانور نیست
۲چون گربه جز که فرزند چیزی دگرش خور نیست
آن راست نیکبختی کو را چنین پدر نیست
۳زین بد پدر کسی را درخورد جز حذر نیست
زیرا ز بیفایی شکرش بی حجر نیست
۴جز غدر و مکر او را چیزی دگر هنر نیست
دستان و بند او را اندازه نی و مر نیست
۵جز صبر تیر او را اندر جهان سپر نیست
مرغی است صبر کو را جز خیر بال و پر نیست
۶وان مرغ را به جز غم خور دانهٔ دگر نیست
بر خیز و پای او گیرگر هست رو وگر نیست
۷تا بگذرد زمانه کهش کار جز گذر نیست
ابر زمانه را جز غدر و جفا مطر نیست
۸مر دود آتشش را جز مکر و شر شرر نیست
شاهی است کش جز آفات نه خیل و نه حشر نیست
۹وز خلق لشکرش جز بیدین و بد گهر نیست
اوباش و خیل او را بر اهل دین ظفر نیست
۱۰بیدین خر است بیشک ورچه به چهره خر نیست
بیدین درخت مردم بید است بارور نیست
۱۱داند خرد که مردم این صورت بشر نیست
بل جز که داد و دانش بر شخص مرد سر نیست
۱۲گرگ است نیست مردم آن کس که دادگر نیست
برتر ز داد و دانش اندر جهان اثر نیست
۱۳بهتر ز بار حکمت بر شاخ نفس بر نیست
خوشتر ز قول دانا زی عاقلان شکر نیست
۱۴بگریز از انکه فخرش جز اسپ و سیم و زر نیست
ورچه سرو ندارد تودان که جز بقر نیست
۱۵هر چند هست بد مار از مرد بد بتر نیست
با فعل بد منافق جز مار کور و کر نیست
۱۶ور نیست بد منافق پس آب تیره تر نیست
از مردمی برون است هر کو نکوسیر نیست
۱۷بهتر ز دین بهی نیست بتر ز کفر شر نیست
دانش گزین که دانش آبی کهش کدر نیست
۱۸آبی که جز دل و جان آن آب را ثمر نیست
جز بر کنار این آب یاقوت بر شجر نیست
۱۹چون برگ او به زینت دیبای شوشتر نیست
آهنگ این شجر کن گر سرت پر بطر نیست
۲۰کز بادیهٔ جهالت جز سوی او مفر نیست
زیرا که جاهلان را جز در سقر مقر نیست
۲۱نیکوسمر شو ایرا مردم به جز سمر نیست
آن را که در دماغش مر دیو را ممر نیست
۲۲بر حجت خراسان جز پند مشتهر نیست
وین شعر من مراو را جز پند و زیب و فر نیست
۲۳این بس بصر دلش را گر در دلش بصر نیست
زیرا که جز معانی بر قول او صور نیست
۲۴بر جامهٔسخنهاش جز معنی آستر نیست
چون پندهاش پندی جز در قران مگر نیست
۲۵