از گردش گیتی گله روا نیست
هر چند که نیکیش را بقا نیست
۱خوشتر ز بقا چیز نیست ایرا
ما را ز جهان جز بقا هوا نیست
۲چون تو ز جهان یافتی بقا را
چون کز تو جهان در خور ثنا نیست؟
۳گیتی به مثل مادر است، مادر
از مرد سزاوار ناسزا نیست
۴جانت اثر است از خدای باقی
ناچیز شدن مر تورا روا نیست
۵فانی نشود هر چه کان بقا یافت
زیرا که بقا علت فنا نیست
۶ترسیدن مردم ز مرگ دردی است
کان را به جز از علم دین دوا نیست
۷نزدیک خرد گوهر بقا را
از دانش به هیچ کیمیا نیست
۸الفنجگه دانش این سرای است
اینجا بطلب هر چه مر تو را نیست
۹زین بند چو گشتی رها ازان پس
مر کوشش و الفنج را رجا نیست
۱۰گویند قدیم است چرخ و او را
آغاز نبودهاست و انتها نیست
۱۱ای مرد خرد بر فنای عالم
از گشتن او راستتر گوا نیست
۱۲چون نیست بقا اندرو تو را چه
گر هست مر او را فنا و یا نیست؟
۱۳این گردش هموار چرخ ما را
گوید همی «این خانهٔ شما نیست»
۱۴این پیر چو این هست، پس چه گوئی
زین بهتر و برتر دگر چرا نیست؟
۱۵این جای فنا همچو آسیایی است
آن دیگر بیشک چو آسیا نیست
۱۶بپسیچ مر آن معدن بقا را
کاین جای فنا را بسی وفا نیست
۱۷داروی بدی و خطاست توبه
آن کیست که او را بد و خطا نیست؟
۱۸روزی است مر این خلق را که آن روز
روز حسد و حیلت و دها نیست
۱۹آن روز یکی عادل است قاضی
کو را به جز از راستی قضا نیست
۲۰نیکی بدهدمان جزای نیکی
بد را سوی او جز بدی جزا نیست
۲۱آن روز دو راه است مردمان را
هرچند کهشان حد و منتها نیست
۲۲یک راه همه نعمت است و راحت
یک راه به جز شدت و عنا نیست
۲۳من روز قضا مر تو را هم امروز
بنمایم اگر در دلت عما نیست
۲۴بنگر که مر آن را خز است بستر
وین را بمثل زیر بوریا نیست
۲۵وان را که بر آخر ده اسپ تازی است
در پای برادرش لالکا نیست
۲۶مسعود همه بر حریر غلطد
بر پشت سعید از نمد قبا نیست
۲۷آن روز هم اینجا تو را نمودم
هر چند مر آن را برین بنا نیست
۲۸مر چشم خرد را، ز علم بهتر،
این پور پدر، هیچ توتیا نیست
۲۹گر بر دل تو عقل پادشاه است
مهتر ز تو در خلق پادشا نیست
۳۰ایزد بفزایاد عقل و هوشت
زین طیره مشو کاین سخن جفا نیست
۳۱دنیا بفریبد به مکر و دستان
آن را که به دستش خرد عصا نیست
۳۲چون دین و خرد هستمان چه باک است
گر ملکت دنیا به دست ما نیست؟
۳۳شرم از اثر عقل و اصل دین است
دین نیست تو را گر تو را حیا نیست
۳۴بفروش جهان را به دین که او را
از دین و ز پرهیز به بها نیست
۳۵ای گشته رهی شاه را، سوی من
گردنت هنوز از هوا رها نیست
۳۶ای کام دلت دام کرده دین را
هشدار که این راه انبیا نیست
۳۷نعلین و ردای تو دام دیو است
نزدیک من آن نعل یا ردا نیست
۳۸گر نیست به تقدیر جانت خرسند
با هوش و خرد جانت آشنا نیست
۳۹ما را به قضا چون کنی تو خرسند
چون خود به قضا مر تو را رضا نیست؟
۴۰این آرزو، ای خواجه، اژدهائی است
بدخو که ازین بتر اژدها نیست
۴۱ایزد برهانادت از بلاهاش
به زین سوی من مر تو را دعا نیست
۴۲من مانده به یمگان درون ازانم
کاندر دل من شبهت و ریا نیست
۴۳آهوی محالات و آرزو را
اندر دل من معدن چرا نیست
۴۴ای خواجه ریا ضد پارسائی است
آن را که ریا هست پارسا نیست
۴۵