ای شسته سر و روی به آب زمزم
حج کرده چومردان و گشته بیغم
۱افزون زچهل سال جهد کردی
دادی کم و خود هیچ نستدی کم
۲بسیار بدین و بدان به حیلت
کرباس بدادی به نرخ مبرم
۳تا پاک شد اکنون ز تو گناهان
مندیش به دانگی کنون ز عالم
۴افسوس نیاید تو را از این کار
بر خویشتن این رازها مفرخم
۵زین سود نبینم تو را ولیکن
ایمن نهای ای خر ز بیم بیرم
۶از درد جراحت رهد کسی کو
از سر که نهد وز شخار مرهم؟
۷کم بیشک پیمانه و ترازوی
هرگز نشود پاک ز آب زمزم
۸بر خویشتن ار تو بپوشی آن را
آن نیست بسوی خدای مبهم
۹از باد فراز آمد و به دم شد
آن مال حرامی چه باد و چه دم
۱۰زین کار که کردی برون زدهستی
بر خویشتن، ای خر، ستون پشکم
۱۱بیدارشو از خواب جهل و برخوان
یاسین و به جان و به تن فرو دم
۱۲بفریفت تو را دیو تا گلیمی
بفروختت، ای خر، به نرخ ملحم
۱۳گوئی که به سور اندرم، ولیکن
از دور بماند به سور ماتم
۱۴در شور ستانت چنان گمان است
کان میوهستان است و باغ خرم
۱۵از سیم طراری مشو به مکه
مامیز چنین زهر و شهد برهم
۱۶بر راه به دین اندرون برد راست
زین خم چه جهی بیهده بدان خم؟
۱۷گر ز آدمی، ای پور، توبه باید
کردن زگناهانت همچو آدم
۱۸گر رنجهای از آفتاب عصیان
از توبه درون شو به زیر طارم
۱۹گر رحمت و نعمت چرید خواهی
از علم چر امروز و بر عمل چم
۲۰مر تخم عمل را به نم نه از علم
زیرا که نرویدت تخم بینم
۲۱آویخته از آسمان هفتم
اینجا رسنی هست سخت محکم
۲۲آن را نتوانی تو دید هرگز
با خاطر تاریک و چشم یرتم
۲۳شو دست بدو در زن و جدا شو
زین گم ره کاروان و بیشبان رم
۲۴علم است مجسم، ندید هرگز
کس علم به عالم جز از مجسم
۲۵آید به دلم کز خدا امین است
بر حکمت لقمان و ملکت جم
۲۶مهمان و جراخوار قصر اویند
با قیصر و خاقان امیر دیلم
۲۷در حشر مکرم بود کسی کو
گشتهاست به اکرام او مکرم
۲۸بر خلق مقدم شد او به حکمت
با حکمت نیکو بود مقدم
۲۹این دهر همه پشت و ملک او روی
این خلق صفر جمله واو محرم
۳۰زو یافت جهان قدر و قیمت ایراک
او شهره نگین است و دهر خاتم
۳۱او داد مرا بر رمه شبانی
زین می نروم با رمه رمارم
۳۲ای تشنه تو را من رهی نمودم،
گر مست نهای سخت، زی لب یم
۳۳گر تو بپذیری زمن نصیحت
از چاه برآئی به چرخ اعظم
۳۴