نکیسا چون زد این افسانه بر چنگ
ستای باربد برداشت آهنگ
۱عراقی وار بانگ از چرخ بگذاشت
به آهنگ عراق این بانگ برداشت
۲نسیم دوست مییابد دماغم
خیال گنج میبیند چراغم
۳کدامین آب خوش دارد چنین جوی
کدامین باد را باشد چنین بوی
۴مگر وقت شدن طاوسِ خورشید
پَر افشان کرد بر گلزار جمشید
۵مگر سروی ز طارم سر برآورد
که ما را سربلندی بر سر آورد
۶مگر ماه آمد از روزن در افتاد
که شب را روشنی در منظر افتاد
۷مگر باد بهشت اینجا گذر کرد
که چندین خرمی در ما اثر کرد
۸مگر باز سپید آمد فرا دست
که گلزار شب از زاغ سیه رست
۹مگر با ماست آب زندگانی
که ما را زنده دل دارد نهانی
۱۰مگر اقبال شمعی نو برافروخت
که چون پروانه غم را بال و پر سوخت
۱۱مگر شیرین ز لعل افشاند نوشی
که از هر گوشهای خیزد خروشی
۱۲بگو ای دولت آن رشک پری را
که باز آور به ما نیک اختری را
۱۳ترا بسیار خصلت جز نکوییست
بگویم راست مردی راستگوییست
۱۴منم جو کشته و گندم دروده
ترا جو داده و گندم نموده
۱۵مبین کز توسنی خشمی نمودم
تواضع بین که چون رام تو بودم
۱۶نبرد دزد هندو را کسی دست
که با دزدی جوانمردیش هم هست
۱۷ندارم نیم دل در پادشاهی
ولیکن درد دل چندان که خواهی
۱۸لگدکوب غمت زان گشت روحم
که بخت بد لگد زد بر فتوحم
۱۹دلم خون گرید از غم چون نگرید
کدامین ظالم از غم خون نگرید
۲۰تنم ترسد ز هجران چون نترسد
کدامین عاقل از مجنون نترسد
۲۱چو بیزلف تو بیدل بود دستم
دل خود را به زلفت باز بستم
۲۲به خلوت با لبت دارم شماری
وز اینم کردنیتر نیست کاری
۲۳گَرَم خواهی به خلوت بار دادن
به جای گل چه باید خار دادن؟
۲۴از آن حقه که جز مرهم نیاید
بده زآن، کو به دادن کم نیاید
۲۵چه باشد کز چنان آب حیاتی
به غارتبُردهای، بخشی زکاتی؟
۲۶