چو رود باربد این پرده پرداخت
نکیسا زود چنگ خویش بنواخت
۱در آن پرده که خوانندش حصاری
چنین بکری بر آورد از عماری
۲دلم خاک تو گشت ای سرو چالاک
برافکن سایهای چون سرو بر خاک
۳از این مشگینرسن گردن چه تابی؟
رسندرگردنی چون من نیابی
۴اگر گردنکشی کردم چو میران
رسن در گردن آیم چون اسیران
۵نگنجد آسمان در خانهٔ من
دو عالم در یکی ویرانهٔ من
۶نتابد پای پیلان خانهٔ مور
نباشد پشه با سیمرغ همزور
۷سپهری کی فرود آید به چاهی؟
کجا گنجد بهشتی در گیاهی؟
۸سری کاو نزل دربان را نشاید
نثار تخت سلطان را نشاید
۹به جان آوردنِ دوشینه منگر
به جان بین کاوریدم دیده بر سر
۱۰در آن حضرت که خواهش را قدم نیست
شفیعی بایدم وان جز کرم نیست
۱۱به عذر کردن چندین گناهم
اگر عذری به دست آرم بخواهم
۱۲زنم چندان زمین را بوس در بوس
که بخشایش برآرد کوس در کوس
۱۳به چهره خاک را چندان خراشم
کزان خاک آبرویی بر تراشم
۱۴بساطت را به رخ چندان کنم نرم
که اقبالم دهد منشور آزرم
۱۵چنین خواندم ز طالعنامهٔ شاه
که صاحب طالع پیکان بود ماه
۱۶من آن پیکم که طالع ماه دارم
چو پیکان پای از آن در راه دارم
۱۷ز جوش این دل جوشیده با تو
پیامی داشتم پوشیده با تو
۱۸بریدم تا پیامت را گذارم
هم از گنج تو وامت را گذارم
۱۹دهانم گر ز خردی کرد یک ناز
به خرده در میان آوردمش باز
۲۰زبان گر برزد از آتش زبانه
نهادم با دو لعلش در میانه
۲۱و گر زلفم سر از فرمانبری تافت
هم از سر تافتن تادیب آن یافت
۲۲و گر چشمم ز ترکی تنگییی کرد
به عذر آمد چو هندوی جوانمرد
۲۳خم ابروم اگر زه بر کمان بست
بزن تیرش ترا نیز آن کمان هست
۲۴وگر غمزهم به مستی تیری انداخت
به هشیاری ز خاکت توتیا ساخت
۲۵گر از تو جعد خویش آشفته دیدم
به زنجیرش نگر چون در کشیدم
۲۶چو مشعل سر در آوردم بدین در
نهادم جان خود چون شمع بر سر
۲۷اگر خطت کمربندد به خونم
نیابی نقطهوار از خط برونم
۲۸و گر گیرد وصالت کار من سست
به آب دیده گیرم دامنش چست
۲۹عقیقت گر خورد خونم ازین بیش
به مروارید دندانش کنم ریش
۳۰من آن باغم که میوهش کس نچیدهست
درش پیدا کلیدش ناپدیدست
۳۱کسی گر جز تو بر نارم کشد دست
به عشوه زآب انگورش کنم مست
۳۲جز آن لب کز شکر دارد دهانی
ز بادامم نیابد کس نشانی
۳۳اگر چون فندقم بر سر زنی سنگ
ز عنابم نیابد جز تو کس رنگ
۳۴بر آنکس چون دهان پسته خندم
که جز تو پسته بگشاید ز قندم
۳۵کسی کاو با ترنجم کار دارد
ترنج آسا قدم بر خار دارد
۳۶رطبچینی که با نخلم ستیزد
ز من جز خار هیچش برنخیزد
۳۷دهانی کاو طمع دارد به سیبم
به موم سرخ چون طفلش فریبم
۳۸اگر زیر آفتاب آید ز بر ماه
بدین میوه نیابد جز تو کس راه
۳۹