سپیدهدم علم صبح چون روان کردند
زمهر بر سر آفاق زرفشان کردند
۱مدبران امور فلک ز راه ختن
به تیرگی ز حبش لشگری روان کردند
۲به صد لباس برآمد سپهر بوقلمون
چو صبح را تتق از ساده پرنیان کردند
۳چو چتر خسرو خاور خرام پیدا شد
سپاه شب بنه در کوهها نهان کردند
۴خروس صبح چو زد بال آتشین بر چرخ
غراب را به شب آواره ز آشیان کردند
۵ز آسمان چو نشان شفق پدید آمد
کنار کوه پر از تازه ارغوان کردند
۶مسافران سماوی به خطهٔ مغرب
هزیمت از طرف راه کهکشان کردند
۷ز زنگ آینهٔ صبح زان نفس شد پاک
که تیغ مهر زراندود زرفشان کردند
۸مجاهزان فلک صدهزار عقد گهر
نثار چتر شهنشاه کامران کردند
۹کشید تیر بر اعدای دولت سلطان
مبارزان ختن روی در جهان کردند
۱۰سحر ز شعلهٔ خورشید دشمنانش را
چو شمع آتش دلسوز در دهان کردند
۱۱در آنزمان ز سر صدق قدسیان هردم
دعای دولت شاه از میان جان کردند
۱۲سپهر و انجم و خورشید توتیای بصر
ز گرد سم سمند خدایگان کردند
۱۳جمال دنیی و دین پادشاه هفت اقلیم
که بخت و دولت بر درگهش قران کردند
۱۴شهنشهی که ز دیوان کبریا او را
خطاب شاه سلاطین انس و جان کردند
۱۵نظام خدمت او چرخ توامان بستند
کمند طاعت او طوق اختران کردند
۱۶ضمیر روشن و رای مبارک او را
بر آسمان و زمین شاه قهرمان کردند
۱۷جهان پناها دست و دلت ز روی کردم
جهانیانرا تا حشر میهمان کردند
۱۸ترا به دولت سرمد ز بامداد ازل
مدبران قضا و قدر ضمان کردند
۱۹جوان شدند ز سر چرخ پیر و دهر خرف
چو التجا به چنین دولت جوان کردند
۲۰ز لطف و عنف تو رمزیکه باز میگفتند
زبان کلک و سنان تو ترجمان کردند
۲۱چو تیغ قهر کشیدند در ازل آجال
نخست بر سر خصم تو امتحان کردند
۲۲در آنزمان که به قدرت مهندسان قضا
بنای شش جهت و هفت آسمان کردند
۲۳علو جاه ترا شاهی زمین دادند
سپاه عدل ترا حامی زمان کردند
۲۴چو قصر قدر تو میساختند روز ازل
حضیص پایهٔ او فرق فرقدان کردند
۲۵فراز بام جلال تو پیر گردون را
چو هندوان گه و بیگاه پاسبان کردند
۲۶به عهد عدل تو افسانه گشت در افواه
حکایتی که ز دارا و اردوان کردند
۲۷شدند غرق حیا پیش ابر احسانت
کسان که قصهٔ دریا و وصف کان کردند
۲۸جناب جاه تو پاینده باد کز ازلش
مقر معدلت و منزل امان کردند
۲۹