جفا مکن که جفا رسم دلربایی نیست
جدا مشو که مرا طاقت جدایی نیست
۱مدام آتش شوق تو در درون منست
چنانکه یک دم از آن آتشم رهایی نیست
۲وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن
طریق یاری و آیین دلربایی نیست
۳ز عکس چهرهٔ خود چشم ما منور کن
که دیده را جز از آن وجه روشنایی نیست
۴من از تو بوسه تمنا کجا توانم کرد
چو گرد کوی توام زهرهٔ گدایی نیست
۵به سعی، دولت وصلت نمیشود حاصل
محقق است که دولت به جز عطایی نیست
۶عبید، پیش کسانی که عشق میورزند
شب وصال کم از روز پادشایی نیست
۷