خدای تا خم این برکشیده ایوان کرد
در او نشیمن ناهید تیر و کیوان کرد
۱به دست قدرت چوگان حکم و گوی سپهر
میان عرصهٔ میدان صنع گردان کرد
۲نشاند شعلهٔ خورشید در خزانهٔ شب
چراغ ماه ز قندیل مهر تابان کرد
۳به دار شش جهت انداخت مهرهٔ ایام
محل نامیه در چار طاق ارکان کرد
۴ارادتش به عطا جسم را روان بخشید
مشیتش به کرم خاکرا سخندان کرد
۵ز بهر کوکبهٔ حادثات تقدیرش
هزار شعبه در کائنات پنهان کرد
۶ز بامداد ازل تا به انقراض ابد
زمام ملک به فرمان شاه ایران کرد
۷جهانگشای جوانبخت شیخ ابواسحاق
که آسمان لقبش پادشاه و سلطان کرد
۸قضا شکوه قدرقدرتی که فرمانش
به هرچه رفت قضا امتحان فرمان کرد
۹خجسته قبهٔ قدرش به زیر سایهٔ جود
حمایت مه تابان و مهر رخشان کرد
۱۰به هیچ دور چنین تاج بخش چشم فلک
ندید اگرچه بسی گرد خاک دوران کرد
۱۱حریم دایرهٔ امن شد چو صید حرم
هرآنکه عزم در خسرو جهانبان کرد
۱۲کفش چوکار جهانرا حوالت بد و نیک
به تیغ تیز رو و کلک عنبرافشان کرد
۱۳هرآن قضیه که مشکل نمود سهل آمد
هر آنحدیث که دشوار بود آسان کرد
۱۴ز عدل شاه سر خود چو مار کوفته یافت
کسیکه خانهٔ موری به ظلم ویران کرد
۱۵حدیث خسرو پرویز آن مثل دارد
که دیو را هوس منصب سلیمان کرد
۱۶تو عین معجز سلطان نگر که با سلطان
هرآنکه دعوی عصیان و قصد کفران کرد
۱۷هنوز پای نیاورده در رکاب غرور
عنان زنان به جهنم رکاب رنجان کرد
۱۸جهان پناها اقبال تا به روز شمار
چو بندگان تو با حضرت تو پیمان کرد
۱۹از آنزمانکه کمان تو کرد پشتی عدل
ستم چو. یاوگیان روی در بیابان کرد
۲۰چو قهر و لطف تو در کاینات کرد اثر
در آن زمان که جهان را خدای بنیان کرد
۲۱قضا ز شعلهٔ آن آتش جهنم ساخت
قدر ز قطرهٔ این عین آب حیوان کرد
۲۲به عهد عدل تو در پیچ و تاب ماند کسی
که همچو زلف بتان خاطری پریشان کرد
۲۳بلند نام تو هرجا که رفت تحسین یافت
کریم نفس تو با هرکه هست احسان کرد
۲۴جهان به کام تو و دوستان جاه تو باد
که دشمنان ترا تیر چرخ قربان کرد
۲۵بقای عمر تو چندانکه تا به روز شمار
حساب صد یک آنرا شمار نتوان کرد
۲۶