خوش آن نسیم که بوئی ز زلف یار آرد
به عاشقی خبر یار غمگسار آرد
۱به سوی بلبل بیدل برد بشارت گل
به باغ مژدهٔ ایام نوبهار آرد
۲خوشا کسی که سلامی بدان دیار برد
وز آن دیار پیامی بدین دیار آرد
۳اگر نه پیک نسیم بهار رنجه شود
عنایتی به سر عاشقان زار آرد
۴که حال من به سر کوی یار عرضه کند
که یادش از من مهجور دلفکار آرد
۵به اختیار نکردم جدائی از بر یار
بلا که بر سر خاطر به اختیار آرد
۶غریب شهر کسانم که در شمار آیم
غریب بی سر و پا را که در شمار آرد
۷عبید را به از آن نیست در چنین سختی
که روی عجز به درگاه کردگار آرد
۸مگر که بخت بلندش ز خواب برخیزد
تهوری کند و دولتی به کار آرد
۹که آن غریب پریشان خسته کشتی عمر
ز موج لجهٔ ایام برکنار آرد
۱۰چو بخت دولت اقبال و فتح و نصرت روی
به سوی بارگه شاه کامکار آرد
۱۱جمال دنیی ودین خسرویکه روز نبرد
به زخم تیر فلک را به زینهار آرد
۱۲ز ترس کوه بلرزد کمر بیندازد
سموم قهرش اگر رو به کوهسار آرد
۱۳به گاه لطف دم خلق عنبر افشانش
شکست در نفس آهوی تتار آرد
۱۴جهان پناها آنی که گرد موکب تو
برای چرخ نهم تاج افتخار آرد
۱۵همای چتر تو چون سایه بر جهان افکند
قضا ز فتح و ظفر بر سرش نثار آرد
۱۶هر آرزو که ز بخت امتحان کنی در حال
به پیش رفت تو بیدفع و انتظار آرد
۱۷ز جور چرخ جفا پیشه در امان باشد
عنایت تو کسی را که در حصار آرد
۱۸حسود جاه ترا تخت و تاج باید لیک
زمانه از پی او ریسمان و دار آرد
۱۹عدو نشاند نهالی و بهر کشتن او
کمان ونیزه و شمشیر و تیربار آرد
۲۰خجسته کلک تو دایم ز بحر جود و کرم
برای گوش امل در شاهوار آرد
۲۱همه ثنای تو گویند هر زمان کامروز
متاع شعر به بازار روزگار آرد
۲۲دعا به پیش تو آرم که هرکسی تحفه
به قدر طاقت و امکان و اقتدار آرد
۲۳تو پایدار بمان تا ابد که بخت ترا
زمانه مژدهٔ اقبال پایدار آرد
۲۴