بنوش باده که فصل بهار میآید
نوید خرمی از روزگار میآید
۱ز ابر قطرهٔ آب حیات میبارد
ز باد نفخهٔ مشک تتار میآید
۲برای رونق بزم معاشران لاله
گرفته جام می خوشگوار میآید
۳میان باغ به صد لب شکوفه میخندد
که سبزه میدمد و گل به بار میآید
۴دماغ شیفتگان را به جوش میرد
خروش مرغ که از مرغزار میآید
۵هزار پیرهن از شوق میکند پاره
به گوش غنچه چو بانک هزار میآید
۶به باغ گربه بر اطراف شاخ پنداری
گشاده پنجه باری شکار میآید
۷به هر کجا که رود مرده زنده گرداند
نسیم کز طرف جویبار میآید
۸کنون چو غنچه و گل هرکجا که زندهدلیست
به زیر سایهٔ بید و چنار میآید
۹کنار آب و کنار بتان غنیمت دان
کنون که موسم بوس و کنار میآید
۱۰غلام دولت آنم که مست سوی چمن
گرفته دست بتی چون نگار میآید
۱۱به باغ جلوه کنان گل نهاده زر بر کف
به بزم شاه جهان با نثار میآید
۱۲جمال دنیی ودین کافتاب هر روزه
به سوی درگه او بندهوار میآید
۱۳خدایگان سلاطین که دولت او را
مدد ز حضرت پروردگار میآید
۱۴شهیکه مژدهٔ اقبال و کامرانی او
ز اوج طارم نیلی حصار میآید
۱۵فلک خزاین جنات آستانهٔ تو
کجا سپهر برین در شمار میآید
۱۶به روز معرکه خورشید تیغ زن هر دم
ز زخم تیغ تو در زینهار میآید
۱۷ز باد نیزهٔ آتش نهیب چون آبت
عدوی سوخته دل خاکسار میآید
۱۸به هر طرف که رود رایت تو نصرت و فتح
پذیرهاش ز یمین و یسار میآید
۱۹خجسته سایهٔ چتر جهانگشای ترا
ز همنشینی خورشید عار میآید
۲۰به بندگی تو هر کو نگه کند ننگش
ز نام رستم و اسفندیار میآید
۲۱ز گفتههای کسان عرض میکنم بیتی
که عرض کردنش اینجا به کار میآید
۲۲ز عمر برخور و دل را نوید شادی ده
که بوی دولتت از روزگار میآید
۲۳هزار سال بمان کامران که دولت تو
بدانچه رای کنی کامکار میآید
۲۴