گیتی ز یمن عاطفت شاه کامکار
خورشید عدل گستر و جمشید روزگار
۱سلطان چار رکن و سلیمان شش جهت
دارای هفت کشور و معمار نه حصار
۲گفت آنچنانکه باز برو رشک میبرند
جنات عدن هر نفسی صد هزار بار
۳اجرام شد موافق و افلاک مهربان
اقبال شد مساعد و ایام سازگار
۴هر ظلم از جهان چو کمان گشت گوشهگیر
هم جور گشت گوشهنشین همچو گوشوار
۵از جور چرخ نیست کنون بر تنی ستم
وز ظلم خاک نیست کنون بر دلی غبار
۶رفت آنکه قصد خون گوزنان کند پلنگ
با شیر در نشیمن گوران کند قرار
۷پنهان شدند در عدم آباد جور و ظلم
تا عدل پادشاه جهان گشت آشکار
۸سلطان اویس شاه جهاندار تاجبخش
آن نامدار جد و پدر شاه و شهریار
۹شاهیکه عکس قبهٔ چتر مبارکش
از ماه ننگ دارد و از آفتاب عار
۱۰رستم دلیکه بازو و تیغش خبر دهند
هنگام کین ز حیدر کرار و ذوالفقار
۱۱آفاق را که غرقهٔ طوفان فتنه بود
از موج خیز حادثه افکند برکنار
۱۲تیغش چه معجزیست که از تاب زخم او
کوه از فزع بنالد و دریا ز اضطرار
۱۳کلکش چه مسرعیست که هردم هزار بار
از زنگ سوی چین رود از چین به زنگبار
۱۴تقدیر صائبش چو قدر گشته کامران
فرمان نافذش چو قضا گشته کامکار
۱۵ای خسرویکه حاصل دریا و نقد کان
در چشم همت تو ندارند اعتبار
۱۶نقاش صنع اطلس نه توی چرخ را
از بهر بارگاه تو کر دست زرنگار
۱۷اقبال بندهایست وفادار بر درت
در حضرت تو مانده ز اجداد یادگار
۱۸دولت مساعدیست که او را به صدق دل
با بخت کامکار تو عهدیست استوار
۱۹کوه بلند مرتبه کز حلم دم زند
بحر گشاده دل که دهد در شاهوار
۲۰تر دامنیست پیش وفای تو سر سبرک
شوریدهایست پیش سخای تو شرمسار
۲۱مقصود کاینات وجود شریف تست
ای کاینات را بوجود تو افتخار
۲۲روزیکه از خروش دلیران رزمگاه
دریا به جوش آید و گردون به زینهار
۲۳سرهای سرکشان شود آن روز پایمال
تنهای پردلان، شود آن روز خاکسار
۲۴از رعد کوس در سر گردون فتد طنین
وز برق تیغ بر دل شیران فتد شرار
۲۵پیکان آب داده کند رخنه در زره
نوک سنان نیزه ز جوشن کند گذار
۲۶سرها بسان ژاله فرو ریزد از هوا
خونها بسان سیل درآید ز کوهسار
۲۷روزی چنین که کوه درآید به اضطراب
از زخم تیر و هیبت شمشیر آبدار
۲۸گرد از یلان برآرد و افغان ز پردلان
بازوی کامکار تو در قلب کارزار
۲۹تیغت ز خون پیکر گردان در آنزمان
از کشته پشته سازد و از پشته لالهزار
۳۰شاها عبید آنکه ز جان مدح خوان تست
هر چند قائلست به تقصیر به یشمار
۳۱دارد بسی امید به عالیجناب تو
ای هر که در جهان به جنابت امیدوار
۳۲تا آب درگذر بود و باد در مسیر
تا کوه راسکون بود و خاک را قرار
۳۳وین جرم نوربخش که خورشید نام اوست
چندانکه گرد مرکز خاکی کند گذار
۳۴بادا همیشه جاه و جلال تو بر مزید
بادا مدام دولت و عمر تو پایدار
۳۵پیوسته باد رای ترا یمن بر یمین
همواره باد عزم ترا یسر بر یسار
۳۶