شد ملک فارس باز به تایید کردگار
خوشتر ز صحن جنت و خرمتر از بهار
۱دولت فکند سایه بر اطراف این مقام
اقبال کرد باز بر این مملکت گذار
۲سیمرغ ز آشیان عنایت ز اوج قدس
بگشاد شاهبال سعادت بر این دیار
۳باز آمد از نسایم و الطاف ایزدی
در بوستان دهر گل خرمی به بار
۴جانهای غمپرست کنون گشت شادمان
دلهای ناامید کنون شد امیدوار
۵کز سایهٔ عنایت سلطان تاجبخش
شاه عدو شکار جهانگیر کامکار
۶جمشید عهد خسرو گیتی جمال دین
«آن بیش ز آفرینش و کم ز آفریدگار
۷تشریف یافت صدر وزارت به فال سعد
از سایهٔ مبارک مخدوم نامدار
۸خورشید آسمان وزارت عمید ملک
آن تا هزار جد و پدر شاه و شهریار
۹ای مشتری عطیت و ناهید خاصیت
وی آسمان مهابت خورشید اقتدار
۱۰ای عنصر تو زبدهٔ محصول کاینات
وی ذات تو نتیجهٔ الطاف کردگار
۱۱ابری به گاه بخشش و کانی به گاه جود
بحری به گاه کوشش و کوهی گه وقار
۱۲کلک تو مسرعیست که هردم هزار بار
تا ملک چین بتازد و تا حد زنگبار
۱۳این ابر را که فیض به هر کس همی رسد
اسمیست او ز بحر بنان تو مستعار
۱۴نه ابر را کجا و بنان تو از کجا
کان قطرهای دو بخشد و این در شاهوار
۱۵شاها در این میان غزلی درج میکنم
تا باشد این طریقه ز داعیت یادگار
۱۶گل باز جلوه کرد بر اطراف جویبار
ای ترک نازنین من ای رشگ نوبهار
۱۷از خانه دور شو که کنون خانه دوزخست
خرگاه ساز کن که بهشتست مرغزار
۱۸با غنچه شو مصاحب و با یاسمن نشین
با ارغوان طرب کن و با لاله می گسار
۱۹گل ریز و مطربان بنشان انجمن بساز
یا توق خواه شیره بنه چرغتو بیار
۲۰طرف کلاه کج کن و بند کمر ببند
پائی بکوب و دست بزن کاسهای بدار
۲۱نازان به ترکتاز فرو ریز خون می
شادان ز روی عربده بشکن سر خمار
۲۲بر خیل دل ز طرهٔ هندو گشا کمین
در ملک جان به غمزهٔ جادو فکن شکار
۲۳صوفی و کنج مسجد و سالوسی نهان
ما و شراب و شاهد و رندی آشکار
۲۴هرگز خیال روی تو از جان نمیرود
امشب نیم ز روی خیال تو شرمسار
۲۵بر خستگان جفا و ستم بیش از این مکن
آخر نگاه کن به جفاهای روزگار
۲۶دامن ز صحبت من بیچاره در مکش
دست عبید و دامن لطف تو زینهار
۲۷تا از فلک بتابد اجرام مستنیر
تا چرخ تیز گرد کند بر مدر مدار
۲۸بادا وجود قدسیت ایمن ز حادثات
« ای کاینات را بوجود تو افتخار»
۲۹