گذشت روزه و سرما رسید عید و بهار
کجاست ساقی ما گو بیا و باده بیار
۱صباح عید بده ساغریکه در رمضان
بسوختیم ز تسبیح و زهد و استغفار
۲دمیکه بی می و معشوق و نای میگذرد
محاسب خردش در نیاورد به شمار
۳غنیمت است غنیمت شمار و فرصت دان
«توانگری و جوانی و عشق و بوی بهار»
۴بیا و بزم طرب ساز کن که خوش باشد
«شراب و سبزه و آب روان و روی نگار»
۵بهر قدح که دهی پر ز باده از سر صدق
دعای دولت شاه جهان کنی تکرار
۶جمال دنیی و دین شاه شیخ ابواسحاق
خدایگان جهان پادشاه گیتی دار
۷ستاره جیش قضا حمله و قدر قدرت
سپهر بخشش دریا نوال کوه وقار
۸مدبری که جهان را به تیغ اوست نظام
شهنشهی که فلک را ز عدل اوست مدار
۹صدای صیت شکوهش به کوه داد سکون
شهاب عزم سریعش به باد داده قرار
۱۰هم از مؤثر رمحش ستاره در لرزه
هم از منافع کلکش جهان پر از ایثار
۱۱چو رای ثابت او سایه بر فلک انداخت
درست مغربی مهر شد تمام عیار
۱۲کرم پناه جوادیکه هست در جنبش
جهان و هرچه در او هست خوار و بیمقدار
۱۳خدایگانا آنی که با معالی تو
خطاب چرخ بود: «لیس غیره دیار»
۱۴کمینه پیک جناب تو ماه حلقه به گوش
کهینه بندهٔ امرت سماک نیزه گذار
۱۵همیشه تا که بود ماه و مهر و کیوان را
در این حدیقهٔ زنگارگون مسیر و مدار
۱۶به کامرانی و اقبال باش تا باید
ز عمر و جاه و جوانی و بخت برخوردار
۱۷عدو به دام و ولی شادکام و بخت جوان
فلک مطیع و جهانت غلام و دولت یار
۱۸