دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
دگر غریبیم از کوی یار ممکن نیست
۱مرا از آن لب شیرین و زلف و عارض تو
شکیب و طاقت و صبر و قرار ممکن نیست
۲دلا بکوش مگر دامنش به دست آری
که وصل بیطلب و انتظار ممکن نیست
۳من اینکه عشق نورزم مرا به سر نرود
من اینکه می نخورم در بهار ممکن نیست
۴در آن دیار که مائیم حالیا آنجا
مسافران صبا را گذار ممکن نیست
۵عبید هم غزلی گاه گاه اگر بتوان
بگو که خوشتر از این یادگار ممکن نیست
۶