مردیم و یار هیچ عنایت نمیکند
واحسرتا که بخت عنایت نمیکند
۱در پیش چشم او لب او میکُشد مرا
وان شوخچشم بین که حمایت نمیکند
۲چندان که عجز حال بر او عرضه میکنم
در وی به هیچ نوع سرایت نمیکند
۳پیش کسی ز شکر و شکایت چه دم زنم
کهاندیشهای ز شکر و شکایت نمیکند
۴در حق بندگان نظر لطف گاهگاه
هم میکند ولیک به غایت نمیکند
۵تا گفتهام دهان تو هیچست از آن زمان
با ما ز خشم هیچ حکایت نمیکند
۶بلبلصفت عبید به هرجا که میرسد
غیر از حدیث عشق روایت نمیکند
۷