عاشق شوریده ترک یار نتوانست کرد
صبر بیدل کرد و بیدلدار نتوانست کرد
۱جان چو با عشق آشنا شد از خرد بیگانه گشت
همدمی زین بیش با اغیار نتوانست کرد
۲راستی را حق به دستش بود انکارش مکن
مدعی را محرم اسرار نتوانست کرد
۳نام سرمستان عاشق پیش مستوران نگفت
هیچکس منصور را بردار نتوانست کرد
۴نفس کافر سالها کوشید و چندان کازمود
ترک معشوق و می و زنار نتوانست کرد
۵زاهد از محراب بیرون رفت و در میخانه جست
تا قیامت روی در دیوار نتوانست کرد
۶التماس بوسهای کردم از او تن در نداد
خاطر ما خوش بدین مقدار نتوانست کرد
۷دوش بر رخسار زردم دید و چندان کاب زد
بخت خواب آلود را بیدار نتوانست کرد
۸ای عبید ار غافلی از عشق انکارش مکن
هیچ عاقل عشق را انکار نتوانست کرد
۹