از دم جانبخش نی دل را صفایی میرسد
روح را از نالهٔ او مرحبایی میرسد
۱گوییا دارد ز انعامش مسیحا بهرهای
کز دم او دردمندان را دوایی میرسد
۲یا مگر داود مهمان میکند ارواح را
کز زبان او به هر گوشی صلایی میرسد
۳آتشی در سینه دارد نی چو بادش میدمد
شعلهٔ او بر در هر آشنایی میرسد
۴بیدلان بر نغمهٔ او های و هویی میزنند
بینوایان را ز ساز او نوایی میرسد
۵نعرهای گر میزند شوریدهای در بیخودی
از پیش حالی به گوش ما صدایی میرسد
۶نالهٔ مسکین عبید است آن که ضایع میشود
ور نه آن نالیدن نی هم به جایی میرسد
۷