رفتم از خطهٔ شیراز و به جان در خطرم
وه کزین رفتن ناچار چه خونین جگرم
۱میروم دست زنان بر سر و پای اندر گل
زین سفر تا چه شود حال و چه آید به سرم
۲گاه چون بلبل شوریده درآیم به خروش
گاه چون غنچهٔ دلتنگ گریبان بدرم
۳من از این شهر اگر برشکنم در شکنم
من از این کوی اگر برگذرم درگذرم
۴بیخود و بیدل و بییار برون از شیراز
«میروم وز سر حسرت به قفا مینگرم»
۵قوت دست ندارم چو عنان میگیرم
«خبر از پای ندارم که زمین میسپرم»
۶این چنین زار که امروز منم در غم عشق
قول ناصح نکند چاره و پند پدرم
۷ای عبید این سفری نیست که من میخواهم
میکشد دهر به زنجیر قضا و قدرم
۸