باز در میکده سر حلقهٔ رندان شدهام
باز در کوی مغان بی سر و سامان شدهام
۱نه به مسجد بودم راه و نه در میکده جای
من سرگشته در این واقعه حیران شدهام
۲بر من خستهٔ بیچاره ببخشید که من
مبتلای دل شوریدهٔ نالان شدهام
۳رغبتم سوی بتانست ولیکن دو سه روز
از پی مصلحتی چند مسلمان شدهام
۴بارها از سر جهلی که مرا بود به سهو
کردهام توبه و در حال پشیمان شدهام
۵زاهدان از می و معشوق مرا منع کنند
بهتر آنست که من منکر ایشان شدهام
۶گفت رهبان که عبید از پی سالوس مرو
زین سخن معتقد مذهب رهبان شدهام
۷