با مرغکان خویش، چنین گفت ماکیان
کای کودکان خُرد، گه کار کردن است
۱روزی طلب کنید، که هر مرغ خُرد را
اول وظیفه، رسم و ره دانه چیدن است
۲بی رنج نوک و پا، نتوان چینه جست و خورد
گر آب و دانهایست، به خونابه خوردن است
۳درمانده نیستید، شما را به قدر خویش
هم نیروی نشستن و هم راه رفتن است
۴پنهان، ز خوشهای بربائید دانهای
در قریه گفتگوست، که هنگام خرمن است
۵فریاد شوق و بازی طفلانه، هفتهایست
گر بشنوید، وقت نصیحت شنیدن است
۶گیتی، دمی که رو به سیاهی نهد، شب است
چشم، آنزمان که خسته شود، گاه خفتن است
۷بی من ز لانه دور نگردید هیچ یک
تنها، چه اعتبار در این کوی و برزن است
۸از چشم طائران شکاری، نهان شوید
گویند با قبیلهٔ ما، باز دشمن است
۹جز بانگ فتنه، هیچ به گوشم نمیرسد
یا حرف سر بریدن و یا پوست کندن است
۱۰نخجیرگاهها و کمانها و تیرهاست
سیمرغ را، نه بیهده در قاف مسکن است
۱۱با طعمهای ز جوی و جری، اکتفا کنید
آسیب آدمی است، هر آنجا که ارزان است
۱۲هر جا که سوگ و سور بود، مرغ خانگی
رانش به سیخ و سینه به دیگ مسمن است
۱۳از خون صدهزار چو ما طائر ضعیف
هر صبح و شام، دامن گیتی ملون است
۱۴از آب و دان خانهٔ بیگانگان چه سود
هر کس که منزوی است زاندیشه ایمن است
۱۵پیدا هزار دام ز هر بام کوتهی است
پنهان هزار چشم به سوراخ و روزن است
۱۶زینسان که حمله میکند این گنبد کبود
افتد، نرفته نیمرهی، گر تهمتن است
۱۷هر نقطه را، به دیدهٔ تحقیق بنگرید
صیاد را علامت خونین به دامن است
۱۸از لانه، هیچگاه نگردید تنگ دل
کاینخانه بس فراخ و بسی پاک و روشن است
۱۹با مرغ خانه، مرغ هوا را تفاوتی است
بال و پر شما، نه برای پریدن است
۲۰ما را به یک دقیقه توانند بست و کشت
پرواز و سیر و جلوه، ز مرغان گلشن است
۲۱گر به دام حیلهٔ مردم فتادهایم
ایام هم، چو وقت رسد، مردم افکن است
۲۲تلخست زخم خوردن و دیدن جفای سنگ
گر زانکه سنگ کودک و گر زخم سوزن است
۲۳جائی که آب و دانه و گلزار و سبزهایست
آنجا فریب خوردن طفلان، مبرهن است
۲۴