به ماه دی، گلستان گفت با برف
که ما را چند حیران میگذاری
۱بسی باریدهای بر گلشن و راغ
چه خواهد بود گر زین پس نباری
۲بسی گلبن، کفن پوشید از تو
بسی کردی بخوبان سوگواری
۳شکستی هر چه را، دیگر نپیوست
زدی هر زخم، گشت آن زخم کاری
۴هزاران غنچه نشکفته بردی
نوید برگ سبزی هم نیاری
۵چو گستردی بساط دشمنی را
هزاران دوست را کردی فراری
۶بگفت ای دوست، مهر از کینه بشناس
ز ما ناید به جز تیمارخواری
۷هزاران راز بود اندر دل خاک
چه کردستیم ما جز رازداری
۸بهر بی توشه ساز و برگ دادم
نکردم هیچگه ناسازگاری
۹بهار از دکهٔ من حله گیرد
شکوفه باشد از من یادگاری
۱۰من آموزم درختان کهن را
گهی سرسبزی و گه میوهداری
۱۱مرا هر سال، گردون میفرستد
به گلزار از پی آموزگاری
۱۲چمن یکسر نگارستان شد از من
چرا نقش بد از من مینگاری
۱۳به گل گفتم رموز دلفریبی
به بلبل، داستان دوستاری
۱۴ز من، گلهای نوروزی شب و روز
فرا گیرند درس کامکاری
۱۵چو من گنجور باغ و بوستانم
درین گنجینه داری هر چه داری
۱۶مرا با خود ودیعتهاست پنهان
ز دوران بدین بی اعتباری
۱۷هزاران گنج را گشتم نگهبان
بدین بی پائی و ناپایداری
۱۸دل و دامن نیالودم به پستی
بری بودم ز ننگ بد شعاری
۱۹سپیدم زان سبب کردند در بر
که باشد جامهٔ پرهیزکاری
۲۰قضا بس کار بشمرد و بمن داد
هزاران کار کردم گر شماری
۲۱برای خواب سرو و لاله و گل
چه شبها کردهام شب زندهداری
۲۲به خیری گفتم اندر وقت سرما
که میل خواب داری؟ گفت آری
۲۳به بلبل گفتم اندر لانه بنشین
که ایمن باشی از باز شکاری
۲۴چو نسرین اوفتاد از پای، گفتم
که باید صبر کرد و بردباری
۲۵شکستم لاله را ساغر، که دیگر
ننوشد می بوقت هوشیاری
۲۶فشردم نرگس مخمور را گوش
که تا بیرون کند از سر خماری
۲۷چو سوسن خسته شد گفتم چه خواهی
بگفت ار راست باید گفت، یاری
۲۸ز برف آماده گشت آب گوارا
گوارائی رسد زین ناگواری
۲۹بهار از سردی من یافت گرمی
منش دادم کلاه شهریاری
۳۰نه گندم داشت برزیگر، نه خرمن
نمیکردیم گر ما پردهداری
۳۱اگر یکسال گردد خشکسالی
زبونی باشد و بد روزگاری
۳۲از این پس، باغبان آید به گلشن
مرا بگذشت وقت آبیاری
۳۳روان آید به جسم، این مردگانرا
ز باران و ز باد نو بهاری
۳۴درختان، برگ و گل آرند یکسر
بدل بر فربهی گردد نزاری
۳۵بچهر سرخ گل، روشن کنی چشم
نه بیهوده است این چشم انتظاری
۳۶نثارم گل، ره آوردم بهار است
رهآورد مرا هرگز نیاری
۳۷عروس هستی از من یافت زیور
تو اکنون از منش کن خواستگاری
۳۸خبر ده بر خداوندان نعمت
که ما کردیم این خدمتگزاری
۳۹