دگر باره شد از تاراج بهمن
تهی از سبزه و گل راغ و گلشن
۱پریرویان ز طرف مرغزاران
همه یکباره بر چیدند دامن
۲خزان کرد آنچنان آشوب بر پای
که هنگام جدل شمشیر قارن
۳ز بس گردید هر دم تیره ابری
حجاب چهرهٔ خورشیدی روشن
۴هوا مسموم شد چون نیش کژدم
جهان تاریک شد چون چاه بیژن
۵بنفشه بر سمن بگرفت ماتم
شقایق در غم گل کرد شیون
۶سترده شد فروغ روی نسرین
پریشان گشت چین زلف سوسن
۷بباغ افتاد عالم سوز برقی
بیکدم باغبان را سوخت خرمن
۸خسک در خانهٔ گل جست راحت
زغن در جای بلبل کرد مسکن
۹بسختی گشت همچون سنگ خارا
بباغ آن فرش همچون خز ادکن
۱۰سیه بادی چو پر آفت سمومی
گرفت اندر چمن ناگه وزیدن
۱۱به بیباکی بسان مردم مست
به بدکاری بکردار هریمن
۱۲شهان را تاج زر بربود از سر
بتان را پیرهن بدرید بر تن
۱۳تو گوئی فتنهای بد روح فرسا
تو گوئی تیشهای بد بیخ بر کن
۱۴ز پای افکند بس سرو سهی را
بیک نیرو چو دیو مردم افکن
۱۵بهر سوئی، فسرده شاخ و برگی
بپرتابید چون سنگ فلاخن
۱۶کسی بر خیره جز گردون گردان
نشد با دوستدار خویش دشمن
۱۷به پستی کشت بس همت بلندان
چنان اسفندیار و چون تهمتن
۱۸نمود آنقدر خون اندر دل کوه
که تا یاقوت شد سنگی به معدن
۱۹در آغوش ز می بنهفت بسیار
سر و بازو و چشم و دست و گردن
۲۰در این ناوردگاه آن به که پوشی
ز دانش مغفر و از صبر جوشن
۲۱چگونه بر من و تو رام گردد
چو رام کس نگشت این چرخ توسن
۲۲مرو فارغ که نبود رفتگان را
دگر باره امید بازگشتن
۲۳مشو دلبستهٔ هستی که دوران
هر آنرا زاد، زاد از بهر کشتن
۲۴بغیر از گلشن تحقیق، پروین
چه باغی از خزان بودست ایمن
۲۵