دید موری در رهی پیلی سترگ
گفت باید بود چون پیلان بزرگ
۱من چنین خرد و نزارم زان سبب
که نه روز آسایشی دارم، نه شب
۲بار بردم، کار کردم هر نفس
نه گرفتم مزد، نه گفتند بس
۳ره سپردم روزها و ماهها
اوفتادم بارها در راهها
۴خاک را کندیم با جان کندنی
ساختیم آرامگاه و مامنی
۵دانه آوردیم از جوی و جری
لانه پر کردیم با خشک و تری
۶خوی کردم با بد و نیک سپهر
نیکیم را بد شمرد آن سست مهر
۷فیل با این جثه دارد فیلبان
من بدین خردی، زبون آسمان
۸نان فیل آماده هر شام و سحر
آب و دان مور اندر جوی و جر
۹فیل را شد زین اطلس زیب پشت
بردباری، مور را افکند و کشت
۱۰فیل میبالد به خرطوم دراز
مور میسوزد برای برگ و ساز
۱۱کارم از پرهیزکاری به نشد
جز به نان حرص، کس فربه نشد
۱۲اوفتادستیم زیر چرخ جور
بر سر ما میزند این چرخ دور
۱۳آسیای دهر را چون گندمیم
گرچه پیدائیم، پنهان و گمیم
۱۴به کزین پس ترک گویم لانه را
بهر موران واگذارم دانه را
۱۵از چه گیتی کرد بر من کار تنگ
از چه رو در راه من افکند سنگ
۱۶باید این سنگ از میان برداشتن
راه روشن در برابر داشتن
۱۷من از این ساعت شدم پیل دمان
نیست اینجا جای پیل و پیلبان
۱۸لانهٔ موران کجا و پیل مست
باید اندر خانهٔ دیگر نشست
۱۹حامی زور است چرخ زورمند
زورمندم من! نترسم از گزند
۲۰بعد از این بازست ما را چشم و گوش
کم نخواهد داد چرخ کم فروش
۲۱فیل گفت این راه مشکل واگذار
کار خود میکن، ترا با ما چکار
۲۲گر شوی یک لحظه با من همسفر
هم در آن یک لحظه پیش آید خطر
۲۳گر بیائی یک سفر ما را ز پی
در سر و ساقت نه رگ ماند، نه پی
۲۴من بهر گامی که بنهادم بخاک
صد هزاران چون ترا کردم هلاک
۲۵من چه میدانم ملخ یا مور بود
هر چه بود، از آتش ما گشت دود
۲۶همعنان من شدن، کار تو نیست
توشهٔ این راه در بار تو نیست
۲۷در خیال آنکه کاری میکنی
خویش را گرد و غباری میکنی
۲۸ضعف خود گر سنجی و نیروی من
نگروی تا پای داری سوی من
۲۹لانه نزدیک است، از من دور شو
پیلی از موران نیاید، مور شو
۳۰حلقه بهر دام خودبینی مساز
آنچه بردستی، بنادانی مباز
۳۱من نمیبینم ترا در زیر پای
تا توانی زیر پای من میای
۳۲فیل را آن مور از دنبال رفت
هر که رفت از ره، بدین منوال رفت
۳۳ناگهان افتاد زیر پای پیل
هم کثیر از دست داد و هم قلیل
۳۴روح بی پندار، زر بی غش است
آتشست این خودپسندی، آتش است
۳۵پنبهٔ این شعلهٔ سوزان شدیم
آتش پندار را دامان زدیم
۳۶جملگی همسایهٔ این اخگریم
پیش از آن کآبی رسد خاکستریم
۳۷حاصلی کش آبیار، اهریمنست
سوزد ار یک خوشه، گر صد خرمنست
۳۸بار هر کس، در خور یارای اوست
موزهٔ هر کس برای پای اوست
۳۹