جهاندیده کشاورزی به دشتی
به عمری داشتی زرعی و کشتی
۱به وقت غله، خرمن توده کردی
دل از تیمار کار آسوده کردی
۲ستمها میکشید از باد و از خاک
که تا از کاه میشد گندمش پاک
۳جفا از آب و گل میدید بسیار
که تا یک روز میانباشت انبار
۴سخنها داشت با هر خاک و بادی
به هنگام شیاری و حصادی
۵سحرگاهی هوا شد سرد زآن سان
که از سرما به خود لرزید دهقان
۶پدید آورد خاشاکی و خاری
شکست از تاک پیری شاخساری
۷نهاد آن هیمه را نزدیک خرمن
فروزینه زد، آتش کرد روشن
۸چو آتش دود کرد و شعله سر داد
به ناگه طائری آواز در داد
۹که ای برداشته سود از یکی شصت
درین خرمن مرا هم حاصلی هست
۱۰نشاید کآتش اینجا برفروزی
مبادا خانمانی را بسوزی
۱۱بسوزد گر کسی این آشیان را
چنان دانم که میسوزد جهان را
۱۲اگر برقی به ما زین آذر افتد
حساب ما برون زین دفتر افتد
۱۳بسی جستم به شوق از حلقه و بند
که خواهم داشت روزی مرغکی چند
۱۴هنوز آن ساعت فرخنده دور است
هنوز این لانه بیبانگ سرور است
۱۵ترا زین شاخ آن کو داد باری
مرا آموخت شوق انتظاری
۱۶به هر گامی که پویی کامجوییست
نهفته، هر دلی را آرزوییست
۱۷توانی بخش، جان ناتوان را
که بیم ناتوانیهاست جان را
۱۸