شنیدم که مستی ز تاب نبید
به مقصورهٔ مسجدی در دوید
۱بنالید بر آستان کرم
که یارب به فردوس اعلی برم
۲مؤذن گریبان گرفتش که هین
سگ و مسجد! ای فارغ از عقل و دین
۳چه شایسته کردی که خواهی بهشت؟
نمیزیبدت ناز با روی زشت
۴بگفت این سخن پیر و بگریست مست
که مستم بدار از من ای خواجه دست
۵عجب داری از لطف پروردگار
که باشد گنهکاری امیدوار؟
۶تو را مینگویم که عذرم پذیر
در توبه باز است و حق دستگیر
۷همی شرم دارم ز لطف کریم
که خوانم گنه پیش عفوش عظیم
۸کسی را که پیری در آرد ز پای
چو دستش نگیری نخیزد ز جای
۹من آنم ز پای اندر افتاده پیر
خدایا به فضل خودم دست گیر
۱۰نگویم بزرگی و جاهم ببخش
فروماندگی و گناهم ببخش
۱۱اگر یاری اندک زلل داندم
به نابخردی شهره گرداندم
۱۲تو بینا و ما خائف از یکدگر
که تو پرده پوشی و ما پرده در
۱۳برآورده مردم ز بیرون خروش
تو با بنده در پرده و پرده پوش
۱۴به نادانی ار بندگان سرکشند
خداوندگاران قلم در کشند
۱۵اگر جرم بخشی به مقدار جود
نماند گنهکاری اندر وجود
۱۶وگر خشم گیری به قدر گناه
به دوزخ فرست و ترازو مخواه
۱۷گرم دست گیری به جایی رسم
وگر بفکنی بر نگیرد کسم
۱۸که زور آورد گر تو یاری دهی؟
که گیرد چو تو رستگاری دهی؟
۱۹دو خواهند بودن به محشر فریق
ندانم کدامین دهندم طریق
۲۰عجب گر بود راهم از دست راست
که از دست من جز کجی برنخاست
۲۱دلم میدهد وقت وقت این امید
که حق شرم دارد ز موی سپید
۲۲عجب دارم ار شرم دارد ز من
که شرمم نمیآید از خویشتن
۲۳نه یوسف که چندان بلا دید و بند
چو حکمش روان گشت و قدرش بلند
۲۴گنه عفو کرد آل یعقوب را؟
که معنی بود صورت خوب را
۲۵به کردار بدشان مقید نکرد
بضاعات مزجاتشان رد نکرد
۲۶ز لطفت همین چشم داریم نیز
بر این بیبضاعت ببخش ای عزیز
۲۷کس از من سیه نامه تر دیده نیست
که هیچم فعال پسندیده نیست
۲۸جز این کاعتمادم به یاری تست
امیدم به آمرزگاری تست
۲۹بضاعت نیاوردم الا امید
خدایا ز عفوم مکن ناامید
۳۰