اگر هوشمندی به معنی گرای
که معنی بماند ز صورت به جای
۱که را دانش و جود و تقوی نبود
به صورت درش هیچ معنی نبود
۲کسی خسبد آسوده در زیر گل
که خسبند از او مردم آسوده دل
۳غم خویش در زندگی خور که خویش
به مرده نپردازد از حرص خویش
۴زر و نعمت اکنون بده کان تست
که بعد از تو بیرون ز فرمان تست
۵نخواهی که باشی پراکنده دل
پراکندگان را ز خاطر مهل
۶پریشان کن امروز گنجینه چست
که فردا کلیدش نه در دست تست
۷تو با خود ببر توشه خویشتن
که شفقت نیاید ز فرزند و زن
۸کسی گوی دولت ز دنیا برد
که با خود نصیبی به عقبی برد
۹به غمخوارگی چون سرانگشت من
نخارد کس اندر جهان پشت من
۱۰مکن، بر کف دست نه هر چه هست
که فردا به دندان بری پشت دست
۱۱به پوشیدن ستر درویش کوش
که ستر خدایت بود پرده پوش
۱۲مگردان غریب از درت بی نصیب
مبادا که گردی به درها غریب
۱۳بزرگی رساند به محتاج خیر
که ترسد که محتاج گردد به غیر
۱۴به حال دل خستگان در نگر
که روزی تو دلخسته باشی مگر
۱۵درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
۱۶نه خواهندهای بر در دیگران؟
به شکرانه خواهنده از در مران
۱۷