بیا ای که عمرت به هفتاد رفت
مگر خفته بودی که بر باد رفت؟
۱همه برگ بودن همی ساختی
به تدبیر رفتن نپرداختی
۲قیامت که بازار مینو نهند
منازل به اعمال نیکو دهند
۳بضاعت به چندان که آری بری
وگر مفلسی شرمساری بری
۴که بازار چندان که آکندهتر
تهیدست را دل پراکندهتر
۵ز پنجه درم پنج اگر کم شود
دلت ریش سرپنجهٔ غم شود
۶چو پنجاه سالت برون شد ز دست
غنیمت شمر پنج روزی که هست
۷اگر مرده مسکین زبان داشتی
به فریاد و زاری فغان داشتی
۸که ای زنده چون هست امکان گفت
لب از ذکر چون مرده بر هم مخفت
۹چو ما را به غفلت بشد روزگار
تو باری دمی چند فرصت شمار
۱۰