خوشا وقت شوریدگان غمش
اگر زخم بینند و گر مرهمش
۱گدایانی از پادشاهی نفور
به امّیدْش اندر گدایی صبور
۲دمادم شراب الم در کشند
وگر تلخ بینند دم در کشند
۳بلای خمار است در عیش مل
سلحدارِ خار است با شاه گل
۴نه تلخ است صبری که بر یاد اوست
که تلخی شکر باشد از دست دوست
۵ملامت کشانند مستان یار
سبک تر برد اشتر مست بار
۶اسیرش نخواهد رهایی ز بند
شکارش نجوید خلاص از کمند
۷سلاطین عزلت، گدایان حی
منازل شناسان گم کرده پی
۸به سر وقتشان خلق ره کی برند
که چون آب حیوان به ظلمت درند
۹چو بیتالمقدس درون پر قباب
رها کرده دیوار بیرون خراب
۱۰چو پروانه آتش به خود در زنند
نه چون کرم پیله به خود برتنند
۱۱دلارام در بر، دلارام جوی
لب از تشنگی خشک، بر طرف جوی
۱۲نگویم که بر آب قادر نیند
که بر شاطی نیل مستسقیند
۱۳