یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
۱که جایی که دریاست من کیستم؟
گر او هست حقا که من نیستم
۲چو خود را به چشم حقارت بدید
صدف در کنارش به جان پرورید
۳سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور لؤلؤ شاهوار
۴بلندی از آن یافت کاو پست شد
در نیستی کوفت تا هست شد
۵تواضع کند هوشمند گزین
نهد شاخ پر میوه سر بر زمین
۶