باب ششم در قناعت

بخش ۲ - حکایت سعدی

شاعر
سعدی
قالب
مثنوی
وزن
فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا حاجیی شانهٔ عاج داد

که رحمت بر اخلاق حجاج باد

۱

شنیدم که باری سگم خوانده بود

که از من به نوعی دلش مانده بود

۲

بینداختم شانه کاین استخوان

نمی‌بایدم دیگرم سگ مخوان

۳

مپندار چون سرکهٔ خود خورم

که جور خداوند حلوا برم

۴

قناعت کن ای نفس بر اندکی

که سلطان و درویش بینی یکی

۵

چرا پیش خسرو به خواهش روی

چو یک سو نهادی طمع، خسروی

۶

وگر خود پرستی شکم طبله کن

در خانهٔ این و آن قبله کن

۷

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ باب ششم در قناعت (۱۵ شعر) قرار دارد.